دیشب چ شبی بود...دلم میخواست ب خاطر تک تک اشتباهات زندگیم
از خدا عذرخواهی کنم و خودمو ببخشم!اما نمیدونم چرا خودم خودمو نمیتونم از ته دل ببخشم!شاید چون احساس میکنم زیادی اشتباه کردم!وقتی داشتم زمزمه میکردم اشکام میومد پایین وگذشتم مث فیلم از جلو چشام رد میشد...ب حدی بود ک شب با سردرد خوابیدم... ولی عوضش سبک شدم...نمیدونم...ولی درکل کلی چیزای خوب آرزو کردم کلی خوشبختی عشق سلامتی ...کلی اتفاقای خوب خوب... ایشالا ک همش میشه... آمین :)* ی موقا باید کنار گذاشت ی سری رفتارارو..آدمارو... حتی شده برا ی
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
بی حالو حوصله و غم انگیزناک با لبو لوچه ی آویزون نشسته بودیم ک ناگهان! در پی ِ گشتن در اینستا با پست عزیز دلم مواجه شده
ودیدیم زانیار جانم کسرت گذاشته باز بعد 7 ماه!آخرین باری ک کنسرت گذاشت شانس آوردم من رفتم چون بعد اون ممنوع شد!چون ی سایت اونور آبی بدون اجازش آهنگ جاذبه شو پخش کرده بوداین بدبخت از همه جا بی خبرم ممنوع الکار شد تا این ماه :)))الان دوباره اوکی شدو خلاصه کلی من انرژی درونم وول وول کردونیشم دقیقا تا چن مین اینجوری باز بود چیرایی ک دوس دارم حتی شده برا چن روز بم انرژی میدن...این س
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
من از ی قسمتی سالی ی بارم رد نمیشمو کارم ب اونجا نمیوفته امسال دو بار مسیرم افتاد
ک دومین بارش دیروز بود و ی چیز جالب برام پیش اومدچن ماه پیش،بار اول،سوار تاکسی شدم،خسته کوفته،ی پسرم کنارم یودازین تیریپ هنریا و ریش و موی بلندو اینا...ک طبق حرفاش فمیدم دانشجو هنرهب قدری این بشر انرژی داشت آخر شبی و اکتیو بودک ب زور لبخندو آورد ررو لب ماها و رانندهمیگف چرا نمیخندین ؟ببینین من تئاترم جایزه برده خوشحالماما کلی قرض دارم و باید پول بدمو ندارمواقای راننده تورو خدا کرایه از من نگیر زیادتر گناه دارمو ..
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
+ خب میخوام ی کم غرغر کنم! پریروز با یکی از دوستام رفتیم امامزاده من نذر داشتم
جلو در ک رسیدیم یکی از دوستانو دیدم.این دوست ما ازوناس ک خیلی دوس دارهبا تکذیب کردن نماز و روزه و چیزای دینیو اینا بگه ک روشن فکره!ب خودشم ربط داره،اعتقاد خودشه ولی ی سری چیزاش واقعا تو مخه!خلاصه دیدم با دختر خالش از در امامزاده اومدن بیرونودیدمش گفتم به سلام مگه اینک اینجا ببینمتو اینابعد ی کاره برگشت با ی لبخند مسخره گفت :نه عزیزم نرفتم امامزاده ک،اومده بودیم دستشویی!منم با ی لبخند گفتم اهان! ن ولی ما داریم میمیریم
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
آقا ب قدری غر دارم برنم ب قدری دارم بزنماااا!!! اول از همه بگم فیلم ابدو یک روز نشد بریم ببینیم :|
ما صب گفتیم با دوستم عصر با داداشامون میریم میبینیمزنگم زدمو سانسو پرسیدمو این صحبتا و...حاضر شدم دم رفتن گفتم ی زنگ بزنم ببینم ساعتشو درست شنیدمینی کفشام پام بودا! زنگ زدم دیدم گف ب گیشه مراجعه نکنیدتمامی بلیطا ارائه رفته ، من این از ی روز خالیمون ک خیر سرمون نتونستیم بریممن با یونی خیلی درگیرم روزام زیاده و صب تا شب نیستمخونه مونم ک همش مهمون،هنوز دارن میان عید دیدنی :| تیکه تیکه!یکی نیس بگه خود
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
این هفته ای ک پشت سر گذاشتم ضد حالایی بود ک ازش خبر داشتین تا حدودی
و بدترینش خبر فوت یکی از دوستامون بود ک ماه پیش رفته بودیم ملاقاتیش...روحش شاد...دنیا دو روزه انقد حرص نخور،مهربون باش،لذت ببر،شکر گذار باش آدم ،بفهممم!روز بعد مهمونی دوره ای خانوادگیمونه و باز هم تو فکر اینم ک چی بپوشم :|واقعا برا ما دخترا این چی پوشیدن ی نکته ی مهم و درگیریه جدی ایه ها از در زمان حاضر ابتدا کردم ب هولاهوپ (حلقه) زدنوزدم تو کار تب سنتی و روغنو گیاه و این صوبتا :))من کلا ب تب سنتی هم اعتقاد دارم هم علاقه.تصمیم
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
یادم رفت بگم رفتم نمایشگاه کتاب و پویا جمشیدیو دیدم میشناسید؟ اونایی ک اهل شعرن میشناسن.
اینو عمران میریو علیرضا آذرو اینا تو ی اکیپنمنم ب واسطه ی ی آشنا تو گروه اینا هستم...خیلی باحاله این پویاعه.رفتم جلو سلام کردمو اینا.دوستم گف اگه گفتی این کیه؟ی کم فک کردو اسمو گف.بعد یهو گف وااای چقد تو شبیه عکساتی! اصن تعجب کردم!گفتم چرا؟ گف از بس ک ملت خودشون با عکساشون زمین تا اسمون فرق دارنتو ک مث عکستی تعجب داره دیگه .گفتم خداروشکر راسی دنیای شاعرا نیز از دور قشنگه! فقط از دور! حداقل 90 درصدشون!دوهفته
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
سلام! نماز روزه هاتون قبول باشه دوست جان ها
خب مسلما دلیل ی ماه نبودنم امتحانای کوفتی بود ک دیروز تموم شد!فقط ی پروژه مونده ک باید این هفته برم ارائه بدمترم تابستونی برمیدارم ک برای مهر سبک شهفق موندم کاراموزیو الان بردارم یا بزارم ترم آخر ینی همون مهر امروز اولین روز تابستون...بینیم این فصل چ اتفاقای خوب خوبی برامون تو راه داره :)برنامه ای ندارم جز ترم برداشتنو اینک اون چیزی ک دلم میخواد دوس دارم همین تابستون حداقل استارتش بخوره!و ایشالا ک میخوره...* برا خودمون متاسفم ک انقد ب اطرافیان رو داد
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
سلامو صد سلام! درود و صد درود!
اینک چرا نبودمو خودمم نمیدونم! ولی پکیدن لپ تاپمم دخیل بود دَرِش!هنوزم درستش نکردم،تنبلیم میومد بیام پشت پی سی اوم...از ماه رمضون ب بعد نبودم دیگه؟ بگم ازون موقع...من ماه رمضونو خیلی دوس دارم ولی خب تموم ک شدی دل سیر هفته ی اولش فق با بچه ها میرفتیم کافه و بخور بخور!ب جبران ی ماه ک نمیتونستیم بریم( من عشق کافی گردیم و میشه گفت تفریحم با دوستام اینه)خلاصه ترم تابستونی ام برداشتم،ی استاد جیگر،ی استاد گه!کارآموزی ام برنداشتم گذاشتم واس همون ترم آخراینم ازین+ یکی از
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی
سلام اخرای تابستونتون چگونه بود؟ :)))
مال ما ک امتحانا تموم شد و استرسش رفتاین روزام درگیر مهمون و مهمونی بودیم...این دو هفته و فق میخوام بزارم برا بیرون رفتن با دوستام و ایناروز آیندهم دوستم گف بیا بریم باهم کاح نیاورانو ازونجام بریم اینور انوردوست قدیمیم.نگار.یادتونه؟ بم حس خوب میده درکل...قبلنا چقد ذوق داشتم برا نوشتن ،برا وبم ،برا نوشته هام...الان چقد کسل کننده شده... دلم برا اون روزا ،برا دوستام،برا نوشته هامون حرفامون تنگ شده... پوف...این ترم ترم آخرمه،داشتم فکر میکردم ب اینک چقد منتظر ای
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی